قبل از آنکه بخواهیم واژه فروشنده را تعریف کنیم به تعریف واژه فروش می پردازیم. برای فروش تعاریف متعددی آورده اند. بر اساس یکی از همین تعاریف، فروش تبادل ارزش هاست. یک فروشنده با تبادل نمودن کالا، ارزش مورد نظر را که همان مبلغ و سود حاصل از فروش است، به دست می آورد. اگر بخواهیم به این تعریف فروش مراجعه کنیم، آیا یک معلم و پدر و مادر فروشنده هستند؟!

 

در کتاب مرگ فروشنده ویلیام لومان فروشنده دوره گردی است که برای یک شرکت وظیفه فروش را در نظام سرمایه داری بر عهده دارد. ویلی این انتخاب را زمانی انتخاب می کند که می بیند پیرمرد 84 ساله ای با یک تلفن و به سادگی در شهر های مختلف آمریکا کار فروش را انجام می دهد و به سادگی کسب درآمد می کند. اما اکنون که از کار افتاده و پیر شده و رمق جوانی را ندارد، دیگر هیچ ارزشی در نظام سرمایه داری ندارد. او تنها زمانی دارای احترام و ارزش است که فروشنده خوبی باشد. اما با کم شدن ارزش عملکردی وی در نظام سرمایه داری شرکتی که وی 34 سال در آن کار کرده است، حقوق وی را نمی دهد و تنها به مدل پورسانت فروش بدون حقوق ثابت بسنده می کند.

زندگی ویلی سراسر در پی ساختن آینده ای بهتر برای همسر و فرزندانش است و آرزوی موفقیت فرزند بزرگش بیف را دارد. هرچند که تعارضات و مجادله هایی در طول زندگی، رابطه ی  پدر و پسرانش را دچار مشکل می کند، اما بیف پسر بزرگتر ویلی با وجود دوست داشتن، عدم صداقت ویلی را عامل سرپوش گذاشتن بر عدم کامیابی در زندگی می داند و بر دروغ هایی که افراد به خود به منظور فرار از واقعیت می گویند، صحه می گذارد. اما زندگی یک فروشنده در نظام سرمایه داری از ثبات و امنیت برخوردار نبوده زیرا آنها فروشنده را تا زمانی که می فروشد، ارج می نهند و بعد از آن بی توجهی ها به فروشنده مستهلک، حس ناامیدی و بی ارزشی را در آنها تشدید می نماید.

یکی از شخصیت های داستان بن برادر ویلی است که در اوج جوانی خود و در 17 سالگی به منظور دولتمند شدن راهی آلاسکا می شود. اما به دلیل اشتباه رفتن مسیر سر از آفریقا در می آورد و وارد جنگل می شود و در 21 سالگی با کشف معادن الماس از آن خارج می شود. در دیالوگ هایی که بین بن و ویلی رد و بدل می شود، او از صبر و مقاومت به منظور شکست جنگل صحبت می کند. جنگلی که تاریک است اما وجود الماس در آن حاکی از فضای تاریک و مبهمی است که سرشار از فرصت و ثروت می باشد. بن تاکید می کند که آدم به جای فرار از واقعیت و پذیرش شرایط موجود باید دل را به جنگل برند تا ساخته بشود و از این ساخته شدن هستش که الماس وجود آدمی نمایان می گردد.

ویلی همچنان بر فرا رسیدن روزهای روشن در آینده فرزندانش امیدوار است و زمانی که بیف نتوانست در جذب سرمایه به منظور راه اندازی کسب و کارش موفق شود، تنها راه را خودکشی و بیست هزار دلاری که از بیمه به خانواده وی می رسد، می بیند. اما نمی بیند که این پول کمکی به فرزندانش نخواهد کرد. زیرا دادن الماس چاره آینده فرزندانش نخواهد بود.

 

پی نوشت از دیدگاه یک نتورک مارکتر:

دیدگاه فروش تعریف شده در بازاریابی شبکه ای کمی متفاوت است.زیرا در بازاریابی شبکه ای علاوه بر فروش از سایر اهرم های موجود استفاده می گردد. یکی از این اهرم ها ایجاد سازمان فروش است که با شکل گیری تیم فروش ایجاد می گردد و راه درآمد زایی صرفا از طریق پورسانت مستقیم نمی باشد و با بالا بردن حجم فروش به لحاظ تیمی، درآمد یک بازاریاب افزایش می یابد و برای کسانی که در این حوزه کار می کنند بالا بردن حجم فروش و ایجاد تیم و سازمان فروش خود نیازمند صرف تلاش و پایداری و استقامت است.

نویسنده: محمد مهدی نقدی